اخبار
خبرهای پیشین
بنیادی متراکم در یک انسان
۴ شهریور زادروز مرتضی ممیز
هلموت اشمیت (۲۰۱۸ – ۱۹۴۲)
چاقوها – اثر مرتضی ممیز
گنج و گستره /۱۳۵۵
هولگرماتیس طراح گرافیک برجسنه و مشهور آلمانی
دوازدهمین سالگرد مرتضی ممیز برگزار شد
استیکر برای شبکه های اجتماعی با تصویرسازی های مرتضی ممیز
دوازدهمین سالگرد مرتضی ممیز
فراخوان
در ستایش عباس کیارستمی برگزار شد
در ستایش زندگی عباس کیارستمی
هفته گرافیک کیش
اودرمات، طراحِ خودآموخته
بن باس، نماد دیزاین هلندى
بن باس ۱۹۳۰- ۲۰۱۷
ژان روبرت (۲۰۱۶-۱۹۴۵)
یازدهمین سالگشت مرتضی ممیز برگزار شد
یازدهمین سالگشت مرتضی ممیز
یک روز ویژه با ملک ایمبودن
عباس کیارستمی
پنجمین جشنواره جهانی فیلم تهران
سالنامه دبیرستان مهیار
سال نو مبارک
خداحافظ رفیقِ* شورشی!
دهمین سالگشت مرتضی ممیز
دهمین مراسم یاد بود مرتضی ممیزدرکرمان
پوسترهای نیکلاس تراکسلر
یک روز ویژه از نزدیک با کاری پیپو
ساده، قوی و شفاف
نهمین سالگشت مرتضی ممیز
روز مرتضی ممیز
در ستایش ماسیمو وینیلی
گفتگو با ابراهیم حقیقی
گفته های امرالله فرهادی دربار ه ی دیوار نوشته های انقلاب
چهارم آذر ماه هشتمین سالگرد رفتن مرتضی ممیز
گزارش نشست یک روز ویژه با «مرتضی ممیز» از نزدیک
هشتمین یادبود مرتضی ممیز برگزار شد
سلام همسایه
مرتضی ممیز و نورالدین زرین کلک
روی جلدهای مرتضی ممیز
روزی روزگاری ممیز
به یادِ گی شوکارت
پوستر یادبود مرتضی ممیز
گزارشی از کارگاه کیکوفارکاس
کارگاه طراحی پوستر با کیکو فارکاس
هفتمین یادبود مرتضی ممیز برگزار شد
برنامه کامل هفتمین سالگشت مرتضی ممیز

بنیادی متراکم در یک انسان
۱۳۹۷/۰۶/۱۳

420

بنیادی متراکم در یک انسان

فرزاد ادیبی

 

سال ها پیش، وقتی برای تدریس گرافیک به دانشگاه سوره شیراز رفته بودم، مدیر گروه گفت: امیدوارم شما دیگر از شاگردان ممیز نبوده باشید. گفتم: بوده ام و همیشه هستم؛ چرا؟ گفت: دانشجویان از استادانی که شاگرد ممیز بوده اند می ترسند، چون بددهنی می کنند و بداخلاق اند. و وقتی می پرسم چرا؟ می گویند چون ممیز با بداخلاقی، معلمی می کند و توفیقش در این است. گفتم: ایشان مثل پدر بداخلاقی می کنند و مثل پدر هم مهر می ورزند. توفیقشان در این است که مثل پدر دلسوزاند. هدفشان آموزش است. لازم باشد می نوازند و می گدازند به مهر و به قهر …

از آن روز سال ها می گذرد ولی من همیشه به آن گفت و گوی کوتاه فکر می کنم …

ممیز می خواست انسان تربیت کند نه فقط تکنسینی به نام طراح گرافیک. سر کلاس از همه چیز می گفت و چه روزهایی که کارهایمان را بدون هیچ صحبتی از روی دیوار کلاس برمی داشتیم؛ وقت کلاس سپری شده بود، ممیز از همه چیز گفته بود الا درس و همه راضی بودیم. می گفت اگر انسان باشید، طراح هم خواهید شد، برادر و خواهر و فرزند و پدر و همسر خوبی برای خانواده تان خواهید شد و شهروند خوبی برای همشهریان. ظروف مرتبطه را مثال می زد که اگر در یک ظرف مایعی ریخته شود در ظرف های دیگر هم جریان خواهد یافت. می گفت اگر طراح باشید انسان خواهید شد و چه راست می گفت. درودش باد و روحش شاد … تلاش می کرد انسان تربیت کند. گاه می گداخت و گاه می نواختمان.

ای سلیمان در میان زاغ و باز                       حلم حق شو با همه ی مرغان بساز

مرغ جبری را زبان جبر گو                                    مرغ پر اشکسته را از صبر گو …

و سلیمان سان از جبر و از صبر گفت و نسلی را تربیت کرد که اگرچه پس از ممیزاند اما اعشار نیستند، امید آن که خود روزی ممیز شوند.

او خواست انسان پرورش دهد و داد. گروه بزرگ طراحان بنامی که حضوری موثر در اعتلاء فرهنگ بصری و فرهنگ عمومی جامعه دارند و جانمایه بینش و منش استاد را به ماترک برده اند، اگرچه هستند گروه دیگری که از او جبر و تندی را و یا لحن خشن و صراحت لهجه و یا حتی پوشش و آرایش ظاهری اش را به ارث برده اند …

استاد نه تنها یک هنرمند بلکه نهاد و بنیادی بود متراکم در یک انسان. آموزگاری دانا در همه ی دروس گرافیک، مشاوری امین برای دوستان و شاگردان در همه شئون، روشنفکری نکته سنج، نویسنده ای زبردست، سخنوری فصیح، مدیری مدبر، هنرمندی خلاق در هنرهای تجسمی و صاحب نظر در همه هنرها، همسر، دوست و شهروندی قابل احترام و اعتماد … او تجسم عینی ظروف مرتبطه بود …